تبلیغات
"تصوف" درویش کیست ؟ درویشی چیست؟ - فقر و درویشی چیست ؟ بیشتر بدانید !! ( 1)
"تصوف" درویش کیست ؟ درویشی چیست؟
مطالب موجود در سایت برگرفته از سخنان استاد "محقق تهرانی" می باشد.

لینکدونی

آرشیو

لینکستان

← آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

فقر و درویشی چیست ؟ بیشتر بدانید !! ( 1)

فقر و درویشی چیست؟ . راه های فریب و جذب افراد به درویشی ؟

 

کتاب مصباح الهدایه حضرت امام خمینی (ره)

از اولین فعالیت های که بر روی افراد تازه وارد به درویشی انجام می دهند، این است که به آنها می گویند که کتاب شریف مصباح الهدایه حضرت امام خمینی (ره) را مطالعه کنند. این کار را نیز از باب استفاده از کلمات چند جانبه بزرگان، برای اثبات مدعای خویش انجام می دهند. حال چه کسی می تواند کتاب شریف مصباح الهدایه امام را مطالعه کند و متوجه شود ؟ کسی می تواند کتاب مصباح الهدایه امام را متوجه شود که حداقل اسفار ملاصدرا را مطالعه کرده باشند و آن را فهمیده باشند و نیز چند سالی در باب عرفان نظری در پیش استاد مطمئنی شاگردی کرده باشد و بعد از آن هم باید به سبک ادبیات عرفانی امام خمینی (ره) آشنا باشد. و همین مطالعه کتاب مصباح الهدایه تحت نظر استاد باشد که هر جا از کتاب را که متوجه نشد یا به غلط برداشت کرد راهنمایی داشته باشد. باز هم تاکید می کنیم که فردی که می خواهد کتاب امام را متوجه شود باید تماما بر حکمت و عرفان نظری تشیع مسلط باشد تا اندکی از دریای معارف امام خمینی (ره) بفهمد.

که البته فقرا و مشایخ غالبا بر این امور مطلع نیستند و هرگونه برداشت خود و القاء نادرست مشایخ را نظر آن بزرگان می پندارند . مانند این که آیه قرآن را که خداوند می فرماید : ( نزدیک نماز نشوید ) را برداشت کنند ولی ادامه آیه که می گوید : ( در حالی که مست هستید ) را رها کنند. پشتیوانه فقهی و شرعی و مَشی سلوکی این بزرگان را رها کرده و به برداشت غلط خود از کتب ایشان بسنده کنند.

 

استفاده گزینشی از سخنان علماء

از دیگر فعالیت های متصوفه برای فریب افراد و شبهه افکنی در ذهن افراد ، استفاده گزینشی از کلام دو پهلو و یا چند جانبه علماء و بزرگان تشیع ، در اثبات دعاوی خویش است. مانند استفاده از کلمه صوفی ، که در کلام و کتب برخی از بزرگان آمده است . بر هیچ فرد آگاهی پوشیده نیست که کلمه صوفی یک مشترک لفظی است که در ادبیات عرفانی معانی متفاوتی دارد. یا مانند کلمه مولی که در ادبیات تشیع یک مشترک لفظی است که دارای معانی و مصادیق متفاوت است مانند ( خداوند ، حضرت علی (ع) ، فردی که عبدی (غلامی) را مالک است ، استاد و ... ) حال ما بگوئیم هر کجا که لفظ مولی آمد بگوئیم فقط خداست در این صورت وقتی ما می گویم مولی امیرالمومنین ، یعنی امیرالمومنین خدای ماست یا اینکه بگوئیم هر جا لفظ مولی آمد بگوئیم خدا نیست بلکه منظور حضرت علی (ع) است که باز هم ، با تعبیرات غلط مواجه می شویم بلکه باید مشترک لفظی را نسبت مقتضای حال متکلم و مقتضای حال مخاطبش و مفهوم کلی کلام متوجه شد. حال افرادی که اهل فن و تحقیق نباشند به راحتی فریب خواهند خورد ، زیرا هر کجا که لفظ صوفی ببیند گمان می کند که منظور همین دراویش  هستند. از این نوع کلمات و جملات چند جانبه در سخن بزرگان بسیار است .  و این خود یک حربه و وسیله فریب افراد به سوی درویشی می شود. (توضیحات بیشتر در قسمت "کلمه صوفی")

تهمت درویش (صوفی) بودن به بزرگان

تهمت دروغین صوفی و درویش بودن به بزرگان از فقهاء و علما جهان تشیع مانند حضرت امام خمینی (ره) ، حضرت علامه طباطبائی (ره) ، حضرت آیت الله سید علی آقا قاضی (ره) ، حتی تهمت بسیار آشکار به حضرت علامه حسن زاده آملی (مد ظله العالی) و دیگر بزرگان جهان تشیع مانند شهید اول و شهید ثانی که عقاید و مرام و مشی سلوکی این عزیزان زمین تا آسمان با این فرقه تفاوت دارد و پیشتر نیز متذکر شدیم که دلیل بر این مدعی خود را بعضی سخنان این بزرگان که برای افرادی که در باب عرفان و فلسفه اسلامی اطلاعی ندارد ، ممکن است دو پهلو باشد قرار می دهند. که نتوانند منظور آن بزرگان را به صورت صحیح متوجه شوند تا اینکه شیادان و صیادان این فرقه  مرام باطل خود را منظور آن بزرگان جلوه دهند و شیوه سلوکی آن بزرگان را مطابق و پیرو شیوه سلوکی باطل خود جلوه دهند. البته بسیاری از ادعاهای دراویش فقط صرف ادعا می باشد و هیچگاه دلیل صحیحی علمی برای مدعای خود بیان نکرده اند.

تصوف در مقابل ولایت فقیه

این فرقه (سلسله گنابادی) نیز مانند غالب دیگر فرقه های دراویش خود را در ظاهر ملتزم به ولایت فقیه می دانند و در خانقاه امیر سلیمانی ها عکس حضرت امام و آیت الله خامنه ای را نصب نموده اند.  ولی در عمل هیچگونه التزامی به اصل ولایت فقیه ندارند . به فقرا خود میگویند که کتاب مصباح الهدایه را بخوان ولی نمی گویند کتاب ولایت فقیه امام خمینی را مطالعه کنید زیرا هرجا که به نفع خود باشد را گرفته (استفاده گزینشی)  و مابقی که عقاید باطل آنها را تحت شعاع قرار می دهد ، رها می کنند.

 

چه کسانی فقیر (درویش) می شوند؟

غالب افرادی که جذب این نوع فرقه ها می شوند از نظر اطلاعات علمی در علوم ( فلسفه ، عرفان، حکمت اسلامی ، کلام ، فقه ، علوم حدیث ، درایه ، رجال ، علم لغت و ... ) بی اطلاع بوده ، برای همین وقتی در کتابی که به آنها توصیه می شود  ، مراجعه می کنند هیچ گونه برداشت صحیحی نمی توانند داشته باشند و خود این بی اطلاعی و نادانی و عامی بودن پیروان ، خود اصلی ترین ابزار فریب برای بزرگان و مشایخ سلسله می باشد.

مفهوم سخن ما این نیست که همه پیروان این فرقه کم سواد هستند بلکه منظور ما این است که حتی اگر فردی جذب این نوع گروه ها شده و پزشک باشد، نمی توان دلیل بر فهم آن فرد باشد. زیرا این فرد در علم پزشکی دکترا دارد اما در مبانی عرفان اسلامی عامی و بی اطلاع هست  و توانایی تشخیص و تفریق سخنان عرفا را ندارد و حتی سخنان بزرگان و احادیث ائمه معصومین را با برداشت ناقص خود تفسیر می کند.

دراویش استادان مغالطه

شاید بسیاری از سخنان قطب و مشایخ سلسله صحیح باشد یا بر فرض بگوئیم 90% کاملا صحیح است همان10% که دارای اشکال است زهر خود را می ریزد. به طور مثال به کلام زیر توجه کنید.

1- (هر فردی در مراحل سیر و سلوک به جایی رسید تحت نظر استادی راه رفته بوده که راه را از بی راه می شناخته. حتی بعضی پیامبران نیز در کنار استادی بوده اند. و هرچه استاد می گفت بدون چون و چرا می پذیرفتند . زیرا به این مرحله رسیده بوده اند که سخن استاد بدون حکمت و مصلحت نیست حتی اگر با نظرات و تفکرات شاگرد نیز تمایز داشته باشد. و دلیل بر این مدعی را در داستان حضرت خضر و موسی برداشت می کنند.

حضرت خضر که دیدش بالاتر از موسی بود سه کار را انجام داد و موسی در هر مرحله ایراد گرفت . چرا موسی ایراد گرفت؟ زیرا دید موسی دنیوی و ظاهری بود اما دید خضر معنوی و باطنی بود و زمانی که موسی مصالح را فهمید قانع شد.)

2- (دید پیر نسبت به فقیر دید خضر به موسی است اگر فقیر در مرحله ی برایش سوالی پیش آمد باید بی اعتنایی کند زیرا حتما دلیل و مصلحتی داشته که فقیر متوجه آن نبوده و پیر آن مصلحت را می دانسته است ...)

با دقت متن بالا را مطالعه کنید می بینید که سخنان فوق صحیح بوده و هیچ اشکال نمی توان به آن در مرحله اول گرفت . اما در مرحله دوم که دید پیر را مطرح می کند مجال برای فریفتن مرید فراهم می شود و بدون آوردن دلیل خود را خضر و مرید را موسی تلقی می کند.

و باز هم برای اثبات و تحکیم ادعای فوق داستان های از بزرگان می آورد.حال فردی که کم اطلاع باشد به راحتی فریب می خورد.

کشف و کرامات

در باب کرامت باید گفت که علماء و عرفاء به حق شیعه اذعان کرده اند که مکاشفات و کرامات دو نوع است

1- کشف و کرامات الهی 2- کشف و کرامات شیطانی

هر فردی که ادعای کشف و کرامت کرد باید در مرحله اول عقاید او را بررسی کرد و بعد در مورد او اظهار نظر کرد زیرا همانطور که گفتیم باید ببینیم آیا در مسیر سیرو سلوک الهی است یا اینکه در سیرو سلوک شیطانی قرار دارد سالک خبیر جناب ملا آقا جان زنجانی (ره) مدتی در نجف به سیرو سلوک مشغول بود و بعد از مدتی معلوم می شود در این مدتی که به گمان خود در راه الهی قدم می گذاشت به اشتباه اسیر دام سیر و سلوک شیطان شده است.

گاهی فرد به گمان خود فکر می کند در مسیر الهی قدم بر می دارد .در صورتی که در راه شیطانی گام بر می دارد.

در سیرو سلوک الهی هیچکس به جز خداوند مطرح نیست و نهایت سلوک نیز خداوند است و خود اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام هم وسیله و هادیان راه هستند و همه وسیله برای به خدا رسیدن هستند و هر جا خودشان هدف می شدند و می دیدند که مردم آنها را در کنار و مقابل خداوند می بینند ، با مردم برخورد می کردند که همه ی ما بنده او هستیم و باید خداوند را سبب دانست مانند داستان های بسیاری که در مورد غلات و افرادی که حضرات را در حد خداوند می دانند حضرات معصومین بارها در احادیث و روایات مختلف آنها را مذمت کرده اند.

عارف و استاد واقعی شخصی هست که هر زمان که خود مطرح می شوند ،خویشتن را کنار بزند و شاگردانش را متوجه خداوند کند.

اما در سیر و سلوک شیطانی، فردی که خود را استاد می نامد، خود را به جای حضرات معصومین می داند و حتی به مرحله ی از گمراهی می رسد که خود را در مرتبه اُلوهیت می بیند و فریب خوردگان را امر به سجده کرده و خود را خدا می خواند. این جا است که باید افراد و شاگردان افرادش متوجه شوند که از مسیر الهی منحرف شده اند. زیرا ائمه معصومین علیهم السلام با آن مقامات معنوی که قابل وصف نیست هیچ موقع این چنین ادعایی نمی کردند و خود را خدا نمی دانستند و و همیشه می گفتند ما عبد الله هستیم . و بعد از اینکه خود را خدا دانستند به شاگردانشان می گویند ما را باید بپرستید و خدمت به قطب را خدمت به الله بدانید در نماز ما را بپرستید.

عارف واقعی همانند جعفر آقا مجتهدی (ره) است که حتی به او التماس دعا می گفتند در جواب می گفت برای چه به من می گویید بروید به حضرات معصومین بگویید و به آنها توسل کنید. جز خداوند نمی دیدند و جز از خداوند صحبت نمی کردند. اما مشایخ متصوفه در غالب زمان ها خود را در مرتبه خداوند می خواندند و مریدان خود را به پرستش و سجده بر خودشان فرا می خواندند.

 

اذکار و ریاضات دراویش  

4

بر هیچ فرد آگاهی پوشیده نیست که اذکار دارای اثرات مادی و معنوی است. مداومت یا ختم ذکری خود دارای تاثیراتی است. حال روی سخن با دراویش و مشایخ است که در بعضی از موارد به افراد ذکر یا ختم خاصی می دهند و مریدان و فقرا به آن اذکار مداومت می کنند و اثراتی را می بینند و گمان می کنند که آن درویش و آن شیخ صد در صد حق است در صورتی که غافل از اینکه این اثر از طرف ذکر است و سبب الاسباب خداوند است. یا همینطور در باب ریاضات فرد با تحمل ریاضاتی به قدرت و توانایی می رسد و این توانایی به خاطر قدرت پیدا کردن روح انسانی است. مانند مرتاضان هندی که با تحمل ریاضات به قدرت های می رسند قدرت هایی که از افراد معمولی خارج است حتی در مواردی قادر هستند که بعضی از بیماری ها را مداوا کنند . حال ما بگوییم او چون توانست بیماری را شفا بدهد پس او حق است. هر کار خارق العاده ای که از قدرت بشر بر نمی آید بگوییم نشانه حق بودن است. مانند داستان سامری و گوساله اش که در قرآن کریم نیز آمده است. که بنی اسرائیل را از پرستش خداوند به پرستش گوساله وادار نمود. داستان هایی که در قرآن ذکر شده هر کدام دارای حکمت است و پیامی برای تمامی انسان ها در تمام طول تاریخ می دهد که مراقب باشید که به دامان سامری های زمان گرفتار نشوید.

 

جایگاه دلایل اربعه فقهی شیعه نزد متصوفه  

علما و فقها شیعه راههای اثبات احکام دین را چهار چیز می دانند که عبارتند از:

1- کتاب (قرآن)

2- سُنت (حدیث ، فعل ، تقریر معصوم)

3- عقل

4- اجماع

که تمامی احکام شرعی شیعیان از این چهار دلیل اثبات می شوند. اما متصوفه عملا این چهار دلیل را قبول ندارند. و تمامی احکام و اعمال خود را بدون در نظر گرفتن این چهار دلیل انجام می دهند. مثال سجده کردن بر قطب ، که در سلسله نعمت الهی گنابادی امری شایع و معمول است ، در حالی که سجده بر غیر خداوند با هر نیتی (اعم از پرستش یا غیر پرستش ) حرام است. ولی فقرا و مشایخ این سلسله کاملا نسبت به این موضوع بی اهمیت هستند و اصلا سجده بر قطب را حرام نمی دانند. سجده کردن بر قطب و بسیار مسائل دیگر از این قبیل (مانند نماز خواندن به سمت قطب نه به طرف قبله ، یا نماز خواندن به سمت منزل قطب ،یا نماز خواندن به سمت عکس نورعلی تابنده و ... ) نشان می دهد که متصوفه و بالاخص سلسله گنابادی عملا به احکام اسلامی و مبنای احکام اسلامی پایبند نیستند.

به خاطر همین است که در طول تاریخ شکل گیری فرقه های متصوفه در اسلام ، دچار بدعت های مختلف بوده اند . و کیلومترها فاصله از اسلام ناب محمدی (ص) گرفته اند. دین مانند قلعه است و دیوار های محافظ این قلعه فقه و فقاهت است. حال قلعه ای را فرض کنید که دیوار محافظ نداشته باشد. دیگر این قلعه امن نیست و احتمال هرگونه حمله و گزند را دارد.

دین در نزد متصوفه همین قلعه بدون دیوار است که هر چیزی می تواند وارد آن شود و حتی بسیاری از مُسلّمَات آن حذف شود و زمانی که شما به این دین که در نظر صوفی ها وجود دارد حتی به صورت ظاهری و بدون تحقیق نگاه کنید ، متوجه خواهید شد ، که نمی توان نام آن را اسلام دانست و پیروان آن را مسلمان دانست.

انحراف متصوفه حتی به درجه ای می رسد که حتی مشایخ و بزرگانشان اقرار می کنند که ما مسلمان نیستم و اسلام برای مردمان معمولی است. و تصوف قبل از اسلام نیز بوده است و... . با این توصیفات در مورد تصوف دیگر نمی توان به آنان ایراد گرفت زیرا دیگر آنها در دایره اسلام نبوده و مسلمان نیستند.

 

درباره وبلاگ

بررسی و تحلیل عقاید دراویش گنابادی - بررسی روش های جذب افراد به درویشی - استاد محقق تهرانی
مدیر وبلاگ : مصنف المحقق الطهرانی

آخرین پست ها

جستجو

نظرسنجی

  • به نظر شما تا چه مقدار مطالب وبلاگ به افراد محقق در زمینه عرفان متصوفه کمک می کند؟






نویسندگان

border="0" ALT="Google" align="absmiddle">